دیکشنری آموزشی زبان انگلیسی

دیکشنری آموزشی لنگوئج تایز یک فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی، فارسی به انگلیسی و انگلیسی به انگلیسی متمایز است که برخی از ویژگی های آن به شرح زیر می باشد:

  • امکان جستجوی لغات بر اساس قسمتی از سرواژه و یا معنی
  • دارای نشانه های آوایی (تلفظ) کلمه
  • دیکشنری مصور
  • دارای کلیپ ویدیویی (آرشیو کلیپ ها به تدریج افزایش میابد)
  • دارای معادل انگلیسی از چهار دیکشنری معروف
  • همراه با مثال انگلیسی و ترجمه
  • دارای طبقه بندی موضوعی
  • طبقه بندی CEFR (از لحاظ سطح دشواری لغت)

در قسمت پایین برای جستجوی واژه ی فارسی آنرا در قسمت فارسی و برای جستجوی واژه ی انگلیسی آن را در بخش انگلیسی وارد کرده و سپس روی "جستجو" کلیک کنید.

جستجوی دیکشنری با کلمات فارسی
جستجوی دیکشنری با کلمات انگلیسی
عنوان معادل فارسی
eat sb alive
  1. سر کسی سوار شدن، درسته کسی را خوردن، درسته قورت دادن، تسلط یافتن (بر کسی)
  2. (در مورد حشرات) (اغلب مجهول) مرتب نیش زدن
Ecuadorian

اکوادوری، اهل اکوادور

electrician

برقکار، متخصص برق

email

ایمیل / نامه الکترونیکی

end

خاتمه یافتن / دادن

enthusiasm
  • اشتیاق، شور و شوق
  • مایه ی دلخوشی
eraser

پاك‌ كن‌، تخته‌ پاك‌ كن‌

Everything old is new again

هر چیز كه خوار آید، روزی بكار آید.

eww

اَه، اَی، اَخ

exercise

ورزش‌، تمرين‌، ممارست

explosion

انفجار

fade away

ناپدید شدن

ضعیف و بیمار شدن

کم اهمیت شدن

 

Familiarity breeds contempt

empty

family name

­نام‌ خانوادگى‌، نام‌ فاميل‌

fashion

مد، رسم

fast-forward

1- جلو زدن، جلو بردن

2- نوار را جلو زدن، فیلم را جلو بردن

3- دکمه ی جلوبر، تند پیش بر

father

پدر، بابا، والد

father

پدر

festival
  • عید، عید مذهبی
  • جشنواره، جشن و سرور
finger
  1. انگشت دست
  2. انگشت دستکش
  3. دست و پا چُلُفتی بودن
  4. نخود هر آشی بودن
  5. خدا خدا کردن، آرزوی موفقیت کردن
  6. دست روی کسی یا چیزی بلند کردن
  7. کوچکترین قدمی برنداشتن
  8. پاشنه ها را ور کشیدن، دست جُنباندن
  9. چیزی را معلوم و مشخص کردن
  10. جان کندن، عرق ریختن، پدرِ خود را درآوردن
  11. سازی را با انگشت نواختن
  12. با انگشت لمس کردن
  13. خبرچینی کردن
first name

­اسم‌ كوچك‌، نام‌

flight attendant

مهماندار هواپیما

Forewarned is forearmed

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز          وگرنه سیل چو بگرفت سد نشاید بست

Forgive and forget

empty

fraud
  1. (حقوق‌) كلاهبردارى، غبن‌
  2. گول‌زنى‌، اغفال‌، دغلكارى، حقه‌بازى، فريب‌كارى، تقلب
  3. (آدم‌) متقلب‌، كلاهبردار، گوشبر، فريبكار، دغلكار، قلابى‌، چيز تقلبى‌

صفحه‌ها