تشویق کردن و دلسرد کردن

Encouragement/Discouraging

A EXAMPLES (Read, Discuss, and Practice) 

A مثال‌ها (بخوانید ، بحث کنید و تمرین کنید)

تشویق کردن

C'mon,

زودباش! سریع‌تر! بیخیال! 

Go on!

ادامه بده!

Hang in there!

تحمل کن! 

Go, man, go!

ادامه بده، ادامه بده!

Keep it up!

همین روند خوب را ادامه بده! 

Don't give up!

تسلیم نشو! کوتاه نیا!

Keep your chin up!

سرت رو بالا بگیر!

Don't get discouraged!

روحیه ات را از دست نده!

Keep up the good work!

عملکرد خوبت را ادامه بده! همینطور خوبه!

Keep on pushing!

به مقاومت ادامه بده! دست از تلاش برندار!

You're doin' great!

داری خوب پیش می‌ری!

Keep the faith!

ایمان داشته باش! باور داشته باش! 

I want to encourage you to try out for the team.

می‌خوام تشویقت کنم که تست ورودیِ تیم را بدی.

Let me encourage you to keep on studying in school.

بگذار تشویقت کنم که به تحصیلت در مدرسه ادامه بدی.

دلسرد کردن

Give up!

تسلیم شو! بیخیال شو!

Don't bother with it.

خودت را درگیرش نکن! خودت را به زحمت ننداز!

Don't waste your time.

وقتت را تلف نکن!

It's not worth the effort.

ارزش تلاش را ندارد.

What do you want to do that for?

آخه چرا می‌خواهی همیچن کاری کنی؟

You don't really want to do that, do you?

واقعا که نمی‌خواهی آن کار را کنی، مگه نه؟

You really want to do that?

واقعا می‌خواهی آن کار را بکنی؟

That's a lousy plan if l ever heard one.

چه نقشه بدی اگه بشه اسمش را نقشه گذاشت.

I don't want to discourage you, but you'll never make it.

نمی‌خواهم دلسردت کنم ولی هیچ وقت موفق نمیشی.

I don't mean to put you down, but that won't work. 

نمی‌خواهم روحیه ات را ازت بگیرم ولی اون کار جواب نمیده.

B MODELS (Read, Discuss, and Perform the following model dialogues)

B نمونه ها (بخوانید، بحث کنید و مکالمه های ذیل را اجرا نمایید)

1. A student is talking with her advisor about quitting school.

دانش آموزی با مشاور خود در حال صحبت کردن در مورد ترک تحصیل می‌باشد.

S: I don't know, Mr. Gamon. I'm getting kind of discouraged. I'm about to give up . . .

دانش آموز: نمیدونم، آقای گمن. دارم کمی دلسرد میشم و همین روزاست که بیخیال بشم.

A: Is that so. Already. How long has it been?

مشاور: که اینطور. انقد زود. چند وقتی میشه؟

S: Two quarters, so far.

دانش آموز: دو ترم تا الان.

A: You're doin' O. K. for your second quarter. Stick with it. Keep your chin up! Don't let yourself get discouraged. And have patience with yourself. Things take time . . .

مشاور: عملکردت برای ترم دوم قابل قبوله. همین جور ادامه بده و سرت رو بالا بگیر! دلسرد نشو و با خودت صبور باش! یکم زمان میبره...

S: Yeah, I guess. Thanks for the pep-talk, Mr. Gamon . . .

دانش آموز: آره، به نظرم. ممنون بابت حرفای انگیره دهنده تون، آقای گمن.

2. A son is talking with his father after dinner.

بعد از شام پسری در حال صحبت کردن با پدر خود می‌باشد.

S: Dad, I want to try out for the football team. 

پسر: بابا، می‌خوام برای تیم فوتبال تست بدم.

F: Now, what do you want to do that for? You'll just get hurt.

پدر: واسه چی باید همچین کاری کنی؟ فقط به خودت صدمه میزنی.

S: Gee. Thanks for the encouragement, Dad.

پسر: بابا ممنون که انقد تشویقم میکنی!

F: Aw, c'mon, son. You know I want the best for you . . .

پدر: دست بردار پسرم! تو که میدونی من خوبیت را می‌خوام.

3. Some business-people are talking during breaktime.

در حین ناهار، چند کارمند در حال مکالمه می‌باشند.

BP 1: ... I think that's a really good idea, Joan. I want to encourage you to bring it up at the management meeting next week.

کارمند اول: به نظر من ایده خیلی خوبیه، جواَن. تشویقت میکنم که تو جلسه مدیریتی هفته بعد مطرحش کنی.

BP 2: Do you really think it's a good idea?

کارمند دوم: واقعا فکر میکنی ایده خوبیه؟

BP1: It's a great idea.

کارمند اول: ایده عالیه ایه.

BP 2: What do you think, Sally?

کارمند دوم: سَلی، تو چی فکر میکنی؟

BP 3: Well, I'd say don't waste your time. It's a good idea, but management will never go for it. . .

کارمند سوم: خب، به نظرم وقتت را تلف نکن. ایده خوبیه ولی مدیر هیچ وقت قبولش نمیکنه.

C SUGGESTED ACTIVITIES (Discuss and Perform)

C فعالیت های پیشنهادی (بحث و اجرا کنید)

What could you do in the following situations?

در شرایط زیرچه کارهایی می‌توانید انجام دهید؟

1. You are a teacher, and one of your best students feels bad because he/she recently did poorly on a test.

یک معلم هستید و یکی از دانش آموزان ناراحت است چون در امتحان اخیر خود ضعیف عمل کرده است.

2. You are the father/mother of a teen-age boy. He wants to quit high school and find a job.

شما پدر یا مادر یک پسر نوجوان هستید. او می‌خواهد دبیرستان را رها کرده و یک شغل پیدا کند.

3. Two factory workers are having lunch together. One of them is having a hard time learning a new job.

دو کارگر کارخانه در حال صرف ناهار هستند. یکی از آنها سخت درگیر یاد گرفتن شغل جدیدش است. 

امتیاز دهی: 
5
میانگین: 5 (1 vote)

افزودن دیدگاه جدید