لیست اصطلاحات گرامر زبان انگلیسی با توضیحات

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مشاهده لیست کلیه دروس گرامری 

گرامر از A  تا Z

شما با برخی از واژه‎های گرامری آشنا هستید اما شاید بعضی از آنها برایتان سخت یا گیج‎ کننده باشند. با کلیک روی لینکهای زیر به تعریفی واضح از واژه ی گرامری دست می یابید. در ادامه، لیستی از واژه‎ها به ترتیب حروف الفبای انگلیسی وجود دارد که شما می توانید واژه ها را از آن طریق نیز جستجو کنید. همچنین شما می توانید از قواعد گرامری سایت ما استفاده کنید.

گرامر انگلیسی

Nouns (اسم)

Verbs (فعل)

Adjectives (صفت)

Pronouns (ضمیر)

Articles  (حرف تعریف)

Tenses and Moods (وجه دستوری و زمان فعل)

Sentences (جمله)

Clauses (بند)

Speech (نقل قول)

Other parts of speech (انواع دیگر نقل قول)

Other useful terms (دیگر اصطلاحات کاربردی)

 

abstract noun  (اسم انتزاعی)

اسمی است که به یک ایده، کیفیت یا حالتی اشاره می‎کند یعنی موردی فیزیکی نیست که قابل ‎لمس یا قابل دیدن باشد (مثل warmth حرارت، liberty آزادی ، happiness خوشحالی). با اسم ذات مقایسه کنید.

 

(فعل معلوم) active 

فعلی است که فاعل انجام‎دهندۀ آن مشخص است و متضاد فعل مجهول. مثل این جمله:

علی موز را خورد. Ali ate the banana.

 

adjective (صفت)

کلماتی از قبیل (heavy سنگین،red قرمز، یا sweet شیرین) که یک اسم را  توصیف می‎کنند.

 

adjunct (گروه قیدی)

نوعی عبارت قیدی اختیاری است که اطلاعات بیشتری را به یک جمله اضافه می‎کند. برای نمونه:

شب نمیتونم بخوابم. I can't sleep at night

 

adverb (قید)

کلماتی مثل very (خیلی)، really (واقعاً) یا slowly (به ‎آرامی) که دربارۀ صفت، فعل یا قید دیگر اطلاعات بیشتری بدست می‎دهند.

 

adverbial (عبارت قیدی)

یک قید، عبارت یا بندی است که معنای فعل را تغییر می‎دهد، آنرا محدود می‎کند و یا چیزی به آن اضافه می‎کند. برای نمونه:

عینکم را روی میز گذاشتم. I put my glasses on the table.

affirmative (مثبت)

یک کلمه، جمله یا عبارتی است  که وضعیتی مثبت یا صحیح و یا توافق را نشان می‎دهد و متضاد negative (منفی) است. برای نمونه:

Whales are mammals; that's correct.

 

agent (عامل)

شخص یا چیزی در جملۀ مثبت که کاری را انجام می‎دهد و یا باعث چیزی می‎شود. مثلاً:

She was asked to leave.

 

article (حرف تعریف)

حرف تعریف به گروهی از کلمات به نام معرف‎ها مربوط می‎شود. دو نوع حرف تعریف داریم: معیّن و نامعیّن.

 

aspect (وجه دستوری)

شکلی از فعل است که نشان می‎دهد عملی یکبار اتفاق افتاده یا چند بار، کامل شده و یا هنوز ادامه دارد. به قسمت سوم فعل و حالت استمراری رجوع کنید.

 

attributive (صفتی)

صفت attributive برای توصیف یک اسم و قبل از آن بکار می‎رود و متضاد آن حالت اِسنادی است. مثلاً

a red apple / a heavy bag

 

auxiliary verb (فعل کمکی)

از فعل کمکی برای ایجاد زمان‎های مختلف و یا حالت مجهول فعل استفاده می‎کنیم که عبارتنداز be ، do ، و have . به بخش فعل مُدال رجوع کنید.

 

classifying adjective (صفت طبقه بندی کننده)

صفتی است که افراد یا چیزها را در طبقه یا گروه خاصی قرار می‎دهد. با صفت کیفی مقایسه کنید. مثلاً

an electric oven / a presidential candidate

 

clause (بند)

مجموعه‎ای از کلمات است که فعل دارد و نیز بخشی از جمله را شکل می‎دهد و یا خود به تنهایی می‎تواند یک جملۀ کامل باشد. برای مثال:

I went to the bank and drew out some money.                                               

به بخش بند اصلی، بند وابسته، بند موصولی، بند شرطی، بند همپایه رجوع کنید.

cohesion (انسجام)

به رابطۀ تنگاتنگ معنایی و دستوری بین بخش‎های یک نوشته می‎گویند (مثل بندهای یک جمله یا بخش‎هایی از یک متن طولانی‎تر). انسجام به خوانند کمک می‎کند تا ایده‎های متن را به‎طور منطقی درک کند. به بخش صنعت منسجم رجوع کنید.

صنعت منسجم

یک کلمه یا عبارت بخش‎های یک متن را به هم وصل می‎کند و در نتیجه خواننده می‎تواند متن را به خوبی درک کند. نمونه‎هایی از صنعت‎های منسجم عبارتنداز ضمیر (برای اساره به اسم قبلی بدون تکرار آن)؛ حرف اضافه؛ کلمۀ ربط و قید (برای بیان تضاد، الحاق، ترتیب و غیره)؛ و حذف به قرینه (برای جلوگیری از بیان کلماتی که خواننده خود آنها را می‎داند). به بخش حروف عطف رجوع کنید. برای نمونه:

My friend loves sailing, but he's often too busy*. Apart from this, he also enjoys swimming, while I prefer to stay in and read.

* حذف to do this به قرینۀ معنوی.

 

collective noun (اسم جمع)

اسمی است که به گروهی از افراد یا چیزها اشاره می‎کند مثل team (گروه) ، family (خانواده) ، police (پلیس) ، committee (کمیته) .

 

common noun (اسم عام)

هر اسمی که به یک شخص، حیوان، یا چیزی اشاره کند مثل woman (زن) ، dog (سگ) ، bed (تختخواب). با اسم خاص مقایسه کنید.

 

comparative (صفت برتر (تفضیلی))

این صفت برای نقایسۀ دو فرد یا دو چیز بکار می‎رود تا برتری یکی از آنها را نسبت به دیگری نشان دهد. برای مثال:

She's taller than me.

He's happier today than yesterday.

They're more popular than the Beatles.

با صفت مثبت و صفت عالی مقایسه کنید.

 

complement (متمم)

کلمه یا عبارتی که بعداز افعال ربطی مثل be ، seem ، و become بکار می‎روند و فاعل را توصیف می‎کنند. متتم می‎تواند صفت یا اسم باشد. برای مثال:

She became a teacher.

I was angry.

They seemed very friendly.

 

compound (کلمۀ مرکب)

کلمه‎ای متشکل از دو یا چند کلمۀ دیگر که مجموعاً یک اسم یا صفت را تشکیل می‎دهد مثل:

Credit card                     left-handed                         website

 

concrete noun (اسم ذات)

اسمی که به یک شخص یا چیزی اشاره دارد که می‎توان آنرا دید، احساسش کرد، و صدایش را شنید. مثل child (کودک)، horse (اسب)، و house (خانه). با اسم انتزاعی مقایسه کنید.

 

conditional (شرطی)

در گرامر، شرطی به دو معناست:

1) شکل یا وجه شرطیِ یک فعل که به شکل زیر ساخته می‎شود (و همچنین با کلمۀ should برای فاعل‎های I و we):                                                   infinitive without "to"( مصدر بدون to ) + would

He would see.

Should we stay or go?

2) عبارت یا جملۀ شرطی برای بیان این حقیقت که چیزی باید قبل از چیز دیگری رخ بدهد. برای مثال:

If I had more money, I'd buy a bigger house.

Should you change your mind, we'd be happy to help.

به بخش بند شرطی رجوع کنید.

 

conditional clause (بند شرطی)

بند شرطی چیزی را توصیف می‎کند که ممکن یا محتمل است و این، به وقوع چیز دیگری بستگی دارد. چنین بندهایی با if یا unless شروع می‎شوند. برای مثال:

If it rains, the match will be cancelled.

I'm not going to the party unless she comes too.

 

conjunction (کلمۀ ربط)

کلمه‎ای که سایر کلمات یا بخش‎های جمله را به هم ربط می‎دهد مثل and ،  but، if.

 

connective (حرف ربط)

کلمه یا عبارتی که سایر عبارت‎ها، بندها یا جملات را به هم وصل می‎کند مثل کلمۀ ربط، حرف اضافه یا قید. مثال:

My cat fell out of a tree, but she wasn’t hurt. In fact, she climbed up it again! 

به بخش صنعت انسجام رجوع کنید.

consonant (هم خوان، صامت یا حرف بی صدا)

یک آوا که از بلوکه شدن کامل یا قسمتی از جریان هوای بازدم در دهان ایجاد می‎گردد. صامت ها در انگلیسی با حروف b, c, d, f, g, h, j, k, l, m, n, p, q, r, s, t, v, w, x, y و z نمایش داده می شوند. با vowel مقایسه کنید.

continuous (استمراری)

این وجه یا زمان فعلی برای توصیف عملی بکار می‎رود که برای مدت زمانی ادامه داشته‎است و بدین شکل ساخته می‎شود:

 فعل اصلی با –ing + فعل  to be

I'm watching the TV.

It was snowing.

عبارت progressive هم برای این زمان بکار می‎رود. با زمان حال کامل و گذشتۀ کامل مقایسه کنید. برای مطالعۀ بیشتر در مورد زمان‎های استمراری اینجا کلیک کنید.

contraction (مخفف)

شکل کوتاه ‎شدۀ یک یا چند کلمه.  مثال: They're = they are            

 

coordinate clasue (بند همپایه)

بندی است که با یک کلمۀ ربط مثل and ، or ، یا but به بند دیگر وصل می‎شود. بندهای همپایه توضیحات جداگانه‎ای را ایجاد می‎کنند که اهمیت یکسان دارند. برای مثال: 

It was freezing cold but the sun was shining.

 

coordination (‎هم پایگی)

در گرامر، هم‎پایگی به رابطۀ بین دو یا چند کلمه، عبارت یا بند اشاره می‎کند که در آن، دو مورد دارای اهمیت یکسان باشند. برای نمونه، در جملۀ زیر، کلمات Manhattan و New York با کلمۀ ربط and به هم وصل شدند و این نشان می‎دهد که هر دوی آنها به یک اندازه مهمند. اینرا با مقولۀ وابستگی مقایسه کنید. به بخش بند هم‎پایه رجوع کنید.

We travelled to Manhattan and New York.

corpus

در بافت فرهنگ ‎لغت و زبان‎شناسی، corpus مجموعۀ بسیار بزرگ و متنوع از موارد نوشته‎شده یا گفته‎شده‎ای است که در پایگاه داده‎ای الکترونیک جمع می‎شود و می‎توان آنرا تجزیه و تحلیل کرد تا مشخص شود افراد واقعاً چگونه از زبان استفاده می‎کنند.

countable noun (اسم قابل شمارش)

اسم قابل شمارش به چیزی اشاره می‎کند که می‎توان آنرا شمرد و دو شکل مفرد و جمع دارد. در زیر چند مثال آمده‎است. متضاد آن اسم غیرقابل ‎شمارش است.

جمع (plural)

مفرد (singular)

bats

bat

men

man

keys

key

 

 

 defining relative clause (بند موصولی معین)

واژۀ دیگری برای "بند موصولی تحدیدی" است.

 

definite article (حرف تعریف معین)

واژه‎ای برای کلمۀ معرّف the است. به بخش حرف تعریف نامعین رجوع کنید.

 

determiner (معرّف)

کلمه‎ای که معرف یک اسم است مثل the , a , every و this . به بخش‎های حرف تعریف معین، حرف تعریف نامعین، معرّف‎های ملکی مراجعه کنید.

 

digraph (حرف مرکب)

ترکیبی از دو حرف که یک آوا را تولید می‎کنند (واج). برای نمونه، در کلمۀ phone صدای /f/ با حروف ph"" نشان داده می‎شوند. به بخش حرف مرکب گسسته رجوع کنید.

 

 direct speech (‎نقل قول مستقیم)

در این مورد، کلمات شخص گوینده را دقیقاً بیان می‎کنیم. با نقل‎ قول مستقیم مقایسه کنید. مثال:

'I don’t hear you,' said Mum.                                       

 

  ellipsis (حذف به قرینه)

حذف یک کلمه یا عبارت برای جلوگیری از تکرار چیزی و یا برای اینکه می‎توان بدون آن مورد تکراری، معنا را متوجه شد. مثال:

How many books you have?                                        - Ten.*  -

* حذف I have  … books.    .

 

 etymology  (ریشه شناسی)

شناخت منشاء یک کلمه (مثلاً از یک زبان خاص) و گسترش تاریخیِ معنای آن. می‎توانید ریشه‎شناسی بسیاری از کلمات را تحت عنوان ORIGIN در انتهای هر فرهنگ ‎لغت در Oxford Dictionaries Online بیابید.

 

exclamation (تعجبی)

یک آوا، کلمه، عبارت که احساساتی را مثل خشم، تعجب، رضایت یا درد را نشان می‎کند. مثال:

Wow! How nice!

 

finite verb (فعل معین)

فعلی است که زمان مشخص، شخص خاص (اول شخص، دوم شخص)، یا تعداد معینی (مفرد یا جمع) را نشان می‎دهد. برای نمونه، is, are, was, were  شکل‎های معین فعل to be هستند. با فعل نامعین مقایسه کنید.

 

 first person (اول ‎شخص)

گوینده از ضمیرها، اَشکال فعلی، و معرّف‎ها استفاده می‎کند تا خودش را معرفی کند و یا به گروه خاصی اشاره نماید که خودش هم جزء آن است. مثل:    you, he, it was, they saw. با دوم شخص و سوم شخص مقایسه کنید.

 

formal (رسمی)

گفتار و نوشتار رسمی نسبت به انگلیسی روزمره، ساختار گرامری و کلمات پیچیده‎تری دارد. این نوع در ارتباطات رسمی و سخنرانی‎ها، گزارش‎های تجاری، متون حقوقی، و کتاب‎های دانشگاهی بکار می‎رود. برای مثال:

Negotiations since then have produced additional legal texts such as the Information Technology Agreement, services and accession protocols.

با بخش غیررسمی و زبان عامیانه مقایسه کنید.

 

fronting

در اینجا به جای اینکه جمله را طبق گرامر با فاعل شروع کنیم، آن را در ابتدای جمله قرار می‎دهیم تا آن کلمه یا عبارت تأکیدی باشد. مثلاً در مثال زیر، last night در ابتدا آورده‎شده تا بر زمان تأکید کند:          Last night, we watched a comedy film.

که در واقع شکل درست گرامری آن بدین صورت است:

We watched a comedy film last night.                                     

 

future (آینده)

زمان فعلی که به چیزی اشاره می‎کند که هنوز اتفاق نیفتاده‎است. برای مثال:

They will travel to Europe.

 

gerund (وجه مصدری)

واژۀ دیگری برای "اسم فعلی" است.

 

GPC

شکل اختصاری grapheme-phoneme correspondence  است.

 

grapheme

کوچکترین واحد زبانی (یک حرف یا ترکیبی از چند حرف) که در سیستم نوشتاری معنادار است و معرّف یک واج (آوای کلامی) خاص می‎باشد. برای مثال، کلمۀ sheet دارای 5 حرف و 4 گرافیم است.

 

grapheme-phoneme correspondence

ارتباط بین واحدهای یک سیستم نوشتاری (grapheme) و آواهای کلامی (واج هایی) که تولید می‎کنند. برای نمونه، گرافیم‎های ie, y, ey همگی واج /aI/ را نشان می‎دهند: tie, deny, eye .

 

homograph (هموگراف)

کلمه‎ای که با کلمه یا کلمات دیگری املای مشابهی دارد اما معنا و یا تلفظش با آنها فرق می‎کند. برای نمونه:

1= ثبت‎نام کردن.                        2= کتاب                                         I want to book1 in that class and take my book2 there.

به بخش هم‎آوا و هم‎املاء رجوع کنید.

 

 

 homonym (هم املاء)

کلمه‎ای که با کلمه یا کلمات دیگر املا یا تلفظ مشابهی دارد اما معنا یا ریشۀ آن متفاوت است. به بخش هم‎آوا و هموگراف رجوع کنید.

 

homophone (هم آوا‎)

کلمه‎ای که با کلمه یا کلمات دیگر تلفظ یکسان دارد اما املاء یا معنای متفاوتی دارد. مثل: son (فرزند پسر) و sun (خورشید) به بخش هم‎املاء و هموگراف رجوع کنید.

 

imperative (امری یا دستوری)

شکل یا وجهی از فعل که دستور یا دستورالعملی را نشان می‎دهد. مثل: Come here.

 

indefinite article (حرف تعریف نا معین)

واژه‎ای دیگر برای معرّف. مثل  a , an . به بخش حرف‎تعریف معین رجوع کنید.

 

indicative (فعل اِخباری)

شکل یا وجهی از فعل که بیان ساده‎ای از یک واقعیت است. مثلاً در جملۀ Mary studies fiction books.                               

کلمۀ studies وجه اِخباری از فعل study است.

 

indirect speech (نقل قول غیرمستقیم)

واژۀ دیگری برای  reported speech  است.

 

infinitive (شکل مصدری)

شکل اصلی و بدون تغییر از فعل که معمولاً  با کلمۀ "to" می‎آید. برای نمونه، to swim , to go , to drink . به بخش مصدر گسسته رجوع کنید.

 

inflection (ادات صرف)

تغییری در پایان کلمه طبق نقش گرامری آن در جمله مثل زمان فعل (watched) شکل جمع از یک اسم (tomatoes; feet)

 

informal (غیررسمی)

گفتار و نوشتار غیررسمی دارای ساختار گرامری نسبتاً ساده‎ای است و در آن همیشه از قوانین گرامری تبعیت نمی‎شود و معمولاً شامل واژگان غیرتخصصی است. این نوع برای ارتباطات روزمره با دوستان، و سایر آشنایان مناسب است. برای مثال:

Formal: Have you seen Annie?                                                                              

Informal: Seen Annie?

با گفتار رسمی و عامیانه مقایسه کنید.

 

interjection (عبارت تعجبی)

واژۀ دیگری برای "وجه تعجبی" است.

 

interrogative (پرسشی)

کلماتی که برای پرسیدن یک سوال یا توصیف یک جمله به شکل سوالی بکار می‎روند مثلاً کلماتی مثل   when (چه موقع) و where (کجا) جزء کلمات پرسشی هستند و جمله‎ای مثلHow are you?  (حال شما چطور است؟) یک جملۀ پرسشی است. شکل یا وجه سوالی یک فعل برای حالت پرسشی بکار می‎رود و با یک فعل کمکی همراه است که قبل از فاعل می‎آید. برای مثال:

Do they speak English?                                      Is she laughing?                                      Did you talk with her?

 

intransitive (فعل لازم)

فعل لازم به مفعول نیازی ندارد. در جملۀ زیر، فعل happen از نوع لازم است:

Some earthquakes happen everyday in Japan.

 

irregular (‎بی قاعده)

یک اسم یا فعل بی‎قاعده دارای ادات صرفی است که که از قواعد عادی تبعیت نمی‎کند. مثل موارد زیر:

زمان گذشتۀ فعل بی‎قاعده (irregular past tense)

زمان حال ساده فعل بی‎قاعده (simple present tense)

did

do

ate

eat

 

جمع (plural)

مفرد (singular)

children

child

women

woman

teeth

tooth

 

 

 

main clause (بند اصلی)

بندی است که به تنهایی و بدون بند وابسته، معنا دارد. بند اصلی ممکن است بخشی از یک جملۀ طولانی‎تر را بسازد. در مثال زیر، بخشی که زیر آن خط کشیده شده‎است را می‎توان به تنهایی بکار برد و بدون بند وابسته، معنا دارد:

He was playing football in the yard when the phone rang.

به بخش بند، بند وابسته، بند موصولی، بند شرطی، و مثال‎هایی از بندها رجوع کنید.

 

mass noun (اسمی که جمع بسته نمی شود)

این اسم به چیزی اشاره می‎کند که قابل شمردن نیست و شکل جمع ندارد مثل information (اطلاعات) furniture (مبلمان). این اسم را اسم غیرقابل‎ شمارش هم می‎نامند که متضاد آن، اسم قابل ‎شمارش است.

 

modal verb (فعل مُدال)

فعل مُدال نوعی فعل کمکی است که برای بیان احتمال، اجازه، و قصد انجام کاری همراه فعل دیگری بکار می‎رود. افعال مُدال عبارتنداز:  can, could, may, night, must, ought, shall, should, will, would . این افعال تحت عنوان modal auxiliary verb هم هستند.

 

modifier (توصیف کننده)

کلمه یا عبارتی که به معنای کلمۀ دیگری چیزی می‎افزاید، آنرا تغییر می‎دهد و یا آنرا محدود می‎کند؛ اغلب یک اسم یا صفتی است که قبل از اسم دیگری می‎آید. قید هم می‎تواند نقش یک توصیف‎کننده را داشته‎باشد. مثلاً در جملۀ زیر، کلمه‎های very (خیلی - قید)،  small (کوچک - صفت)، color (رنگ – اسم) برای اسم اصلی pencils توصیف‎کننده هستند.  

I have very small color pencils.

 

mood (وجه)

شکلی از فعل برای حالت‎های زیر است:

 

morpheme (تک واژ)

کوچکترین واحد معنایی که می‎توان کلمه را به آن تقسیم کرد و دیگر به واحدهای کوچکتر معناداری قابل‎تقسیم نیست. مثلاض کلمۀ care (دقت، توجه) یک واژک دارد و کلمۀ careful (با دقت) دارای دو واژک است: care  و ful . با موضوع بخش در کلمه مقایسه کنید.

 

morphology (صرف یا ساخت واژه)

ساخت‎واژه در زبان‎شناسی به شکلی از کلمه یا بررسی اَشکال کلمه اشاره می‎کند. مثلاً از بررسی کلمۀ impoliteness (بی‎ادبی) معلوم می‎شود که این کلمه از پیشوند im-  ، کلمۀ اصلی polite و پسوند –ness ساخته شده‎است.

 

negative (منفی)

کلمه یا عبارتی برای بیان حالت غیرمثبت. مثل  anything , not , nobody. متضاد آن، مثبت است. به منفی دوگانه رجوع کنید.

 

non-finite verb (فعل نامعین)

فعلی است که زمان مشخص، شخص خاص (اول شخص، دوم شخص یا سوم‎شخص)، یا تعداد معینی (مفرد یا جمع) را نشان ئمی‎دهد. برای نمونه، been, be  شکل‎های نامعینی از فعل to be هستند. با فعل معین مقایسه کنید.

 

non-restrictive relative clause (بند موصولی غیرتحدیدی)

در این نوع بند، اطلاعات اضافی وجود دارد که می‎توان آنرا از جمله حذف کرد بدون اینکه به معنا یا ساختار جمله لطمه‎ ای بزند. بند موصولی غیرتحدیدی با استفاده از کلماتی مثل which , who , whose  ساخته می‎شود و قبل از آنها باید ویرگول بگذارید. مثال:

Mr. Smith has some clever students, who are rather energetic.

این بند، بند موصولی غیرمعین هم نام دارد. به بخش‎های بند، بند اصلی، بند وابسته، بند موصولی تحدیدی، بند شرطی و مثال‎هایی از بندها رجوع کنید.

 

noun (اسم)

کلمه‎ای است که به یک شخص یا چیز اشاره می کند مثل table (میز)، James (جیمز – اسم مذکر)، Tehran (تهران – اسم شهر) و یا childhood (دوران کودکی). انواع محتلف اسم عبارتنداز اسم انتزاعی، اسم جمع، اسم قابل شمارش و غیرقابل‎ شمارش، اسم ذات، اسم فعل یا حالت مصدری، و اسم خاص.

 

object (مفعول)

شخص یا چیزی است که فعل روی آن انجام می‎شود که در فارسی معمولاً بعد از آن، کلمۀ "را" می‎آید.                                                                                                                                    I love reading scientific book.

با بخش فاعل مقایسه کنید.

 

part of speech (نقش دستوری)

واژۀ دیگری برای ردۀ کلمه است.

 

participle (وجه وصفی)

وجه وصفی گذشته، شکلی از فعل است برای:

  • ساختن زمان گذشتۀ مشخص (قسمت سوم فعل):                                                        .He has done his homework
  • ساختن صفت: There are some torn papers on the desk.                                                                            

وجه وصفی حال شکلی از فعل است که با اضافه‎کردن –ing  به انتهای فعل ساخته می‎شود و برای:

  • ساختن زمان‎های استمراری در توصیف آنچه که در حال اتفاق‎افتادن است: It is raining.                                           
  • ساختن صفت:  the coming boy                                                                                                                       
  • ساختن اسم فعل:        a manager of good handling                                                                                          

 

passive (مجهول)

فعلی است که فاعلش در واقع مفعول آن است یعنی انجام‎دهندۀ فعل نیست. مثال: The window was broken.                          

متضاد آن، فعل معلوم است.

 

past (فعل گذشته)

زمانی از فعل که به چیزی اشاره می‎کند که قبل از زمان حال اتفاق افتاده‎است. مثال:

She did her homework.                    

 

perfect (قسمت سوم فعل)

زمان یا وجهی از فعل که دربارۀ کارهایی است که تا به حال و یا در زمان خاصی در گذشته یا آینده انجام گرفته و تمام شده‎است و یا انجام خواهد شد. برای مثال: It was for the last time that he had talked with her.                                               

با زمان استمراری مقایسه کنید.

 

personal pronoun (ضمیر شخصی)

کلمه‎ای که به جای اسمی که قبلاً گفته شده، بکار می‎رود مثل us, she, it, hers  . با ضمیر ملکی مقایسه کنید.

 

phoneme (واج)

کوچکترین واحد اوای گفتاری در یک زبان که یک کلمه را از کلمۀ دیگر مجزا می‎کند. مثلاً واج‎های /m/, /t/, /c/ باعث ایجاد تمایز بین کلمه‎های tap, map, cap می‎شود.

 

phrasal verb (فعل دوقسمتی)

فعلی که از یک فعل اصلی همراه با یک قید یا حرف اضافه و یا هر دوی آنها تشکیل می‎شود. مسلماً معنای این نوع فعل با معنای هر کدام از اجزاء آن به تنهایی فرق دارد. مثال:

My father turned down the TV.                                                           

 

phrase (عبارت)

گروه کوچکی از کلمات که در یک بند واحد معناداری را تشکیل می‎دهد. مثل:

the blue chair, at the airport.                       

همچنین، عبارت گروهی از کلمات است که اگر باهم بکار بروند معنادار خواهد بود. مثل:

to learn more about English.         

 

plural (جمع)

شکلی از اسم برای اشاره به بیشتر از یک شخص یا یک چیز بکار می‎رود مثل streets (خیابان‎ها)، homes (خانه‎ها).

 

positive (مثبت)

شکل اصلی یک صفت یا قید است که برای بیان یک حالت یا کیفیت ساده بکار می‎رود مثل lovely (دوست‎داشتنی)، slow (آهسته). با صفت برتر و برترین مقایسه کنید.

 

possessive (ملکی)

نشان می‎دهد که فردی یا چیزی به یک شخص یا چیز دیگری تعلق دارد. به دو شکل ساخته می‎شود:

  • اضافه کردن یک 's به یک اسم:              Kim's bag.                                                                                             
  •  استفاده از صفت‎های ملکی: her dress.                                                                                                    
  • استفاده از ضمیرهای ملکی: The notebooks are hers.                                                                               

 

possessive pronoun (ضمیر ملکی)

ضمیری که همزمان جانشین اسم و عامل مالکیت قرار می‎گیرد که از قبل به آن اشاره شده‎است. مثال:

That is her dress. That is hers. That dress is hers.

با ضمیر شخصی مقایسه کنید.

 

postpositive (صفت پسین 1)

یک صفت پسین  بعداز کلمه‎ای که به آن مربوط است قرار می‎گیرد. مثال: 

The house is beautiful.

 

predicative (صفت پسین 2)

این نوع صفت بعداز افعالی مثل become, be, grow, look, seem  می‎آید. It seems nice.                                           

 

prefix (پیشوند)

حرف یا گروهی از حروفی که در ابتدای هر کلمه می‎آید و معنای آنرا تغییر می‎دهد مثل mis- در کلمات misuse (سوء‎استفاده) و misunderstanding (سوء‎تفاهم). با بخش پسوند مقایسه کنید.

 

preposition  (حرف اضافه)

کلمه‎ای که روبروی هر اسم یا ضمیر می‎آید که زمان، مکان، جهت و یا روشی را نشان دهد. برای مثال:

My father goes to work by foot.

 

present (زمان حال)

زمان فعلی برای اشاره به چیزی که در حال حاضر و یا دائماً اتفاق می‎افتد. برای مثال:

The sun shines everyday.

 

progressive (استمراری)

معادل دیگری برای واژۀ continuous است.

 

pronoun (ضمیر)

کلماتی از قبیل our, us, you, him, I, it, she که به جای یک اسم بکار می‎روند تا شخص یا چیزی را نشان بدهند که قبلاً نام برده‎شده‎است و برای جلوگیری از تکرار آن اسم بکار می‎روند. برای مثال:

I have a bicycle. It is big and green.

Tom likes sport. He plays tennis well.

 

proper noun (اسم خاص)

اسمی که شخص یا چیز خاصی را معرفی می‎کند که در انگلیسی نوشتاری با حرف بزرگ شروع می‎شوند. مثل Susan, Friday, Rome . با اسم خاص مقایسه کنید.

 

quantifier (تعیین‎کننده)

یک معرّف یا ضمیری که کمیّت را نشان می‎دهد. برای مثال: much, some, every .

 

regular (باقاعده)

یک اسم یا فعل باقاعده دارای ادات صرفی است که طبق قوانین عادی هستند برای مثال، شکل جمع کلمۀ hat (کلاه) به صورت hats است و فعلی مثل to wash زمان‎های مشخص  washed / washing را دارد. متضاد بی‎قاعده است.

 

relative clause (بند موصولی)

این نوع بند دربارۀ اسمی که به آن اشاره می‎کند اطلاعات بیشتری بدست می‎دهد و با کلماتی از قبیل that, which, who, whose, where به بند اصلی متصل می‎شود. برای مثال: This is the car, which I want to buy.                                           

 

reported speech (‎نقل قول غیرمستقیم)

بیانی از گفتار یک گوینده است که به جای بیان مستقیم حرف‎های وی بکار می‎رود که واژۀ indirect speech هم برای آن استفاده می‎شود. با نقل‎قول مستقیم مقایسه کنید. مثال: Sara told me that she didn’t do her homework.                                     

 

restricted relative clause (بند موصولی تحدیدی)

بندی که درباره اسم قبل از خودش اطلاعات لازمی را بدست می‎دهد و معمولاً با that, which, who, whose آغاز می‎شود و قبل از ان نباید ویرگول گذاشت. برای مثال: You remind me the teacher who I loved much.                                               

این نوع را بند موصولی معین "defining relative clause" نیز می‎نامند. به بخش بند رجوع کنید و با بند موصولی غیرتحدیدی مقایسه کنید.

 

root word ( کلمۀ ریشه ای‎)

کلمه یا بخشی از کلمه که معنای اصلی را دارد و سایر شکل‎ها بر اساس آن ساخته می‎شوند یعنی کلمه‎ای که سایر کلمات از آن شکل می‎گیرند که معمولاً با اضافه‎کردن پسوند یا پیشوند است. برای نمونه، کلمۀ seem ریشۀ کلماتی چون seems, seeming, seemingly است.

 

schwa (آوای شوآ)

یک واکه یا مصوّت در بخشی از کلماتی که روی آن تأکید وجود ندارد که در International Phonetic Alphabet (سیستم الفبای آوای شناسی بین‎المللی) با نماد /Ә/ نشان داده می‎شود و در انگلیسی با حروف متفاوتی نشان داده می‎شود. برای نمونه، کلمۀ asleep (خوابیده) در ابتدا، کلمۀ aspirate (آوای دمیده) در وسط، و کلمۀ aspen (گیاه سپیدار) در آخرشان صدای شوآ دارد.

 

second person (دوم‎شخص)

ضمیرها، اَشکال فعلی و تعیین‎کننده‎ها  که برای صحبت با کسی استفاده می‎شوند برای نمونه، You play piano . با اول‎شخص و سوم‎ شخص مقایسه کنید.

 

sentence (جمله)

گروهی از کلمات است که معنای کامل و یک فعل اصلی دارند و کلمۀ اولش با حرف بزرگ نوشته می‎شود و آخر جمله نقطه، علامت تعجب یا علامت سوالی داریم. برای مثال:

Joe speaks German very well.

How pretty you are!

Whose pencil is this?

slang  (زبان عامیانه)

کلمات و اصطلاحات بسیار غیررسمی که بیشتر در گفتار بکار می‎روند تا نوشتار. اغلب قشر خاصی از جامعه زبان عامیانه را بکار می‎برند از قبیل جوانان یا نیروهای مسلّح. مثلاً در زبان عامیانۀ نوجوانان بریتانیا اصطلاح   my badدر قبال انجام کار بد بکار می‎رود و در زبان عامیانۀ ارتش عبارت  As soon as possible به معنای انجام سریع هر کاری است. با رسمی و غیررسمی مقایسه کنید.

split digraph (حرف مرکب گسسته)

در این نوع، دو حرف یک آوا (واکه) را ایجاد می‎کنند که با حروف دیگری از هم جدا می‎شوند. مثل آوای /al/ در کلمۀ five که که شکل گسستۀ آن به اینصورت است: i-e .

split infinitive (مصدر گسسته)

در این حالت، بین to و خود فعل یک قید می‎آید. مثلاً Tim looks to strongly shout at his friend. . برخی افراد از این حالت خیلی استفاده می‎کنند و البته هیچ دلیل گرامری خاصی برای آن وجود ندارد. در نوشتار رسمی نباید از این حالت استفاده کنیم.

standard English (انگلیسی معیار)

این نوع از انگلیسی در هر موقعیت گفتاری و نوشتاری استفاده می‎شود و در مقابل زبان غیررسمی یا عامیانه قرار دارد.

stress (تأکید)

تأکید بیشتر در تلفظ یک کلمه یا بخش خاص. برای نمونه، در کلمۀ emig̍ration (مهاجرت) تأکید روی بخش دوم است.

subject (فاعل)

فاعل جمله شخص یا چیزی است که فعل را انجام می‎دهد. برای مثال: The students study hard for the exam. . با مفعول مقایسه کنید.

subjunctive (وجه التزامی)

شکل یا وجه خاصی از فعل که به جای یک واقعیت، یک آرزو یا  احتمال را بیان می‎کند. برای مثال در جملۀ زیر در حالت عادی باید از was استفاده کنیم.                                                                                                                       I wish I were more active.

subordinate clause (بند وابسته)

بندی است که برای تکمیل معنایش به بند اصلی وابسته است و همراه با بند اصلی یک جملۀ طولانی‎تر را می‎سازد. دو نوع بند وابسته وجود دارد: بند موصولی (relative clause) و بند شرطی (conditional clause)

 

subordination (وابستگی)

در گرامر، وابستگی به رابطۀ بین کلمه‎ها، عبارت‎ها و بندها اشاره می‎کند که در آنها یک مورد از اهمیت کمتری برخوردار است اما دربارۀ مورد اصلی که به آن مربوط است، اطلاعات مهمی را بدست می‎دهد. برای نمونه، در عبارت a beautiful house (یک خانۀ زیبا) صفت beautiful به اسم house وابسته است و به ما اطلاع می‎دهد که آن خانه زیباست. در جملۀ زیر، فاعل he و مفعول the dishes به فعل washed وابسته هستند و توضیح می‎دهند که او ظرف‎ها را شست:                                He washed the dishes.

با هم‎پایگی (coordination) مقایسه کنید. به بخش بند وابسته رجوع کنید.

suffix (پسوند)

حروفی که در انتهای کلمه می‎آیند و معنای آنرا تغییر می‎دهند. متضاد آن پیشوند (prefix) است. مثال:

کلمۀ جدید با معنا (meaning)

پسوند (suffix)

کلمه (word)

Careful (بادقت)

-ful

 Care (دقت)

Childhood (دوران کودکی)

-hood

Child (کودک)

Aimless (بی‎هدف)

-less

Aim (هدف)

 

 

superlative (صفت برترین یا عالی)

شکل عالی صفت برای مقایسۀ یک شخص یا چیز با سایر افراد یا چیزهای مربوط به یک گروه بکار می‎رود تا بهترین یا بدترین حالت را برای شخص یا چیز نسبت به آنها نشان دهد. برای مثال:

He is the best student in the class.                                               

She is the most beautiful of all.

با صفت مثبت و صفت برتر مقایسه کنید.

syllable (بخش)

کلمه یا بخشی از کلمه که دارای یک واکه یا مصوّت است و قبل یا بعداز آن، یک یا چند صامت وجود دارد. برای مثال، teach (درس دادن) یک بخش دارد و teacher (معلم) دو بخش دارد. با تک‎واژ مقایسه کنید.

 

syntax (نحو)

در نحو، کلمه‎ها و عبارت‎ها در کنار هم قرار می‎گیرند تا یک جملۀ درست را بسازند. برای مثال، جملۀ اول از لحاظ نحو انگلیسی صحیح و جملۀ دوم اشتباه است:

 

1) They go shopping every weekend. (correct)

2) Every weekend go they shopping. X

tense (زمان فعل)

شکل فعل که زمان انجام آنرا نشان می‎دهد. زمان‎های اصلی در انگلیسی عبارتنداز present (زمان حال)، past (گذشته)، و future (آینده). مثال:

Past: Mrs. Simon left the class.

Present: His father goes to work by bus.

Future: I will travel to Austria.

third person (سوم‎شخص)

ضمایر، اَشکال فعلی و تعیین‎کننده‎ها که گوینده برای اشاره به سایر افراد یا چیزها بکار می‎برد. برای نمونه، she, it, them . با اول‎شخص و دوم‎شخص مقایسه کنید.

transitive (فعل متعدی)

فعلی است که حتماً باید مفعول (object) داشته‎ باشد. در فارسی مفعول با "را" همراه است. برای نمونه، در جملۀ زیر، the window مفعول است و washes فعل متعدی است:                                                             That man washes the window.

trigraph

نوعی grapheme است که در آن، سه حرف با هم یک واکه را تولید می‎کنند (واج). مثال: tight (محکم)، picture (تصویر).

uncountable noun  (اسم غیرقابل شمارش‎)

واژۀ دیگری برای mass noun است یعنی اسمی که شکل جمع ندارد و کلاً جمع بسته نمی‎شود. با اسم قابل‎شمارش مقایسه کنید.

unstressed (بدون تأکید)

این مورد برای اشاره به بخشی از کلمه بکار می‎رود که با تأکید تلفظ نمی‎شود. مثلاً در کلمۀ fantastic (بسیار عالی)  بخش اول یعنی fan- بدون تأکید است.

verb (فعل)

کلمه‎ای که انجام کاری را نشان می‎دهد مثل sign (امضاء کردن)، swim (شنا کردن)، answer (جواب دادن).

 

verbal noun (اسم فعل)

وجه وصفی فعل که به عنوان اسم بکار می‎رود که به آن وجه مصدری (gerund) هم می‎گویند مثلاً:

Parking is allowed her.

 

vowel (واکه، مصوت یا حرف صدادار)

یک آوای گفتاری که وقتی تولید می‎شود که دهان باز است و زبان به سقف دهان یا دندان برخورد نمی‎کند. واکه‎های انگلیسی با حروف a, e, i, o و u نمایش داده می شوند. با consonant مقایسه کنید.

 

word (کلمه)

یک واحد زبانی مجزا و معنادار که در گفتار و نوشتار بکار می‎رود. برخی کلمه‎ها شامل دو یا چند جزء هستند مثل out-of-work (بیکار)، gateway (راه خروجی). در گرامر و معناشناسی این کلمه‎ها به عنوان یک کلمه در نظر گرفته می شوند.

 

word class (ردۀ کلمه)

رده‎های کلمه دسته‎هایی هستند که کلمات طبق نقش در جمله در آن قرار می‎گیرند مثل اسم، فعل، صفت، قید یا ضمیر. واژۀ part of speech (نقش دستوری) هم برای آن بکارمی‎رود.

 

word family (تبار کلمه)

گروهی از کلمات که با معنا، شکل، و گرامر به هم مربوط هستند مثل different (متفاوت)، differently (به طور متفاوت)، differ (تفاوت داشتن) و difference (تفاوت). 

 

منبع: oxforddictionaries.com

 

14 دیدگاه ارسال شده:

Hello there, professor.Your subjects are great. Thanks a millioon

Your English student

Ehsan Sadrayi

Good bye

 

Hi Alireza,

I'm glad you found our website useful, and thanks for your encouraging words... smiley

سلام
بسیار ممنون از مطلب خوبتون. مخصوصاً معادل فارسی اصطلاحات بسیار عالی هستن.

با عرض سلام وخسته نباشید واقعا مطلب مفیدی بود وخیلی بهم کمک کرد باتشکر تی ال پی اس

سلام؛ خسته نباشید.
میتونید بفرمایید Particle و Adverbial Particle یعنی چی؟

خیلی از کلمات در انگلیسی میتواند به عنوان particle توصیف شود مانند( conjunctions (and, but  و همینطور (interjections (oh, wow  ولی اغلب در همنشینی با phrasal verbs که به آن ها adverb particle گفته میشود مفهوم آن راحت تر درک می شود. اجازه بدید با یک مثال شروع کنیم.

کلماتی مانند in, out, up , down همیشه حروف اضافه نیستند. به مثالهای زیر توجه کنید.

He was driving down the street.
Please sit down.

He climbed up the stairs.
She is not up yet.

He is in the room.
You can come in.

 down, up, in  در ‘down the street’, ‘up the stairs’ و ‘in the room حرف اضافه هستند. به این نکته توجه داشته باشید که بعد از حروف اضافه یک اسم می آید که به عنوان مفعول عمل می کند. بطور مثال down the street ، در اینجا street اسمی است که بعنوان مفعول برای حرف اضافه down عمل می کند.

 

down, up, in در  ‘sit down’, ‘she is not up’,‘come in’ مفعولی ندارند پس قید (adverb) هستند نه حرف اضافه.

به قید های کوچکی مانند اینها above, about, in, out, up, down, before, across, off, on, below, behind  می گویند adverb particles یا adverbial particles. 

به این نکته هم توجه داشته باشید که اینها هم بعنوان adverbial particle و هم بعنوان preposition می توانند استفاده شوند.